X
تبلیغات
زنان فردا
 
واقعا متاسم برای کسی که اینقدر مغزش کوچیکه... ازش می خوام بجای اینکه به این وبلاگها بیاد به سایت های سکسی بره و عقده های کلامیش رو اونجا تخلیه کنه.در ضمن اگر در شکل فیزیکی بدنش نشونه ای از نر بودنش می بینه بعد از نوشتن نظراتش آدرس وبلاگش رو هم برام بذاره...که البته حتما وجودش رو نداره....خوب اینجور که معلومه بالاخره دشمنم معلوم شد...پس به هدفم رسیدم.....من نمی خواستم نظر شما رو حذف کنم ولی هم به اصرار دوستانم و هم اینکه جایی برای نظرات شما توی وبلاگم نمی بینم ترجیح دادم اراجیف شما رو پاک کنم.

|+| نوشته شده توسط نیوشا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387  |
 
سلام

میدونم خیلی وقته که نیستم.از همه چیز دور افتادم.شرایط روحیمم یهکم بهم ریخته بود.دارم سعی می کنم که زودتر دوباره بنویسم.دلم برای همه بچه ها تنگ شده....من به یاد همتون هستم......

|+| نوشته شده توسط نیوشا در شنبه چهارم اسفند 1386  |
 

سلام

فکر میکنم مطلب قبلی من به بعضی ها خیلی فشار آورده.اگر کمی دقت کنن و عنوان مطلب رو بخونن می فهمن که من

درباره رسم زمونه نوشتم.و این نوشته می تونه درمورده همه صدق کنه ولی چون این نوشته واقعیتی بوده که من تجربش

کردم و بهش رسیدم ترجیح دادم روی سخنم  خودم باشم.اگر کسی هنوز با مطلب من مشکل داره و ناراحته بگه بجای کلمه

من از اسم ایشون استفاده کنم.از نصایحتون ممنون.

|+| نوشته شده توسط نیوشا در شنبه هفدهم شهریور 1386  |
 رسم زمونه
اگر روزی دشمن پیدا کردم می دانم در رسیدن به هدفم موفق بودم.

اگر روزی تهدیدم کردند می دانم در برابرم ناتوانند.

اگر روزی خیانت دیدم می دانم قیمتم بالاست!

اگر روزی ترکم کردند می دانم که با من بودن لیاقت می خواهد!!!!!.............

|+| نوشته شده توسط نیوشا در شنبه بیست و سوم تیر 1386  |
 

الحمدالله مملكت اسلاميه و مشكل سرو وضع چند تا دختر بود كه اون هم برطرف

 

 

شد ..خدايا شكرت كه تويه كشور اسلامي دنيا اومديم..همه چي امن و امان ...اون دنيا

 

 

هم جامون تو نافه بهشته....آخيش البته دزدي و زنا و فحشاو قتل و آدم كشي و دروغ و

 

 

ريا و مال مردم خوري و.....اينا خيلي هم بد نيست ميشه يه جوري با خدا كنار

 

 

اومد..ولي حجاب واقعا مسئله مهميه....ما بايد مواظب باشيم

 

 

|+| نوشته شده توسط نیوشا در شنبه بیست و سوم تیر 1386  |
 زن ایرانی

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ديه اش نصف ديه توست و

 

مجازات زنايش با تو برابر. مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو

 

مختار به داشتن چهار همسرهستي... براي ازدواجش ( در هر سني)

 

اجازه لازم است ولي تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني

 

ازدواج كني! در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو؟؟

 

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي او مي زايد و تو براي

 

فرزندش نام انتخاب مي كني او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك

 

دختر نباشد.

 

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بينی

 

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....!

 

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود مادر مي شود پير مي شود

 

و ميميرد وقرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه

 

در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان, جواني بر باد

 

رفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش ، گام هاي شتابزده

 

جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد مي

 

اورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد, رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده

 

مي كند... و اينها همه كينه است كه كاشت .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386  |
 


در استانه ی این دروازه ایستاده ام


بی هیچ کلا می بی هیچ گلایه ای


مات ومبهوتم


سرهای یکدیگر را می بریم با لبخندی


دلهای یکدیگر را می شکنیم بی هیچ قطره ی اشکی


می خندیم بی هیچ شاد مانی


می گریم بی هیچ اندوهی


و چه ساده با حیله و نیرنگ عشق می ورزیم


چه بی ریا خیانت میکنیم در حق معشوقان به ظاهر

 

 راستینمان


این است زندگی ما؟؟؟


ایا تقدیر انسان این است یا خود چنین ساختیمش


فکر می کنم دلگیرم


فکر می کنم گریه می کنم


فکر می کنم هنوز زنده ام


وفکر می کنم که چه خوب بود که اگر چشمانم هیچ گاه

 

 به الوده گی گشوده نمی شد.......


 

|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 زنان فردا

َََحقوق زنان ،حقوق بشر است ...

 

تازیانه های عدالت ، برتنپوش سیاه نجابت

دختری رنگ پریده با زیبایی ملال آور

وامیدهای نا امید فردا

          فردا..؟؟!!!

زمزمه هایی که" امروز همان فردایی است که انتظارش را

داشتی"

دخترک با زنبیلی پر از خالی وامیدهایی سپید…

  مرد ، زوروقدرتی پوچ، استخوانهای دخترک را می فشرد.صدای پر  هیاهوی شکسته شدن تارهای قلبش ساکت وبی صدا بود.

- من می توانم ….!!

- تکه ای از آینده مال من است!

- فریاد، آواز ،خنده، مال من است!

اینها زمزمه های پر هراس دختران امروزو زنان فرداست.

"این منم زنی تنها در آستانه آغاز فصلی سرد"

نجابت شاعرانه ی زنی پاک را در چنگال خشمگین تعصبات سیاه فسردند وبه لجن کشیدند.

فریادی که در حنجره خفه کردند.فریادی ازدیروزتا امروز و شاید فردا،فردایی هر چند دور…..

دختری خندان وبی پروا در ذهن کبودش یک آرزو می پروراند...

تنها یک آرزوی کوچک ودر چشم بیماردلان این جنایت است.گناه است….

و تنها پاسخش ،محاکمه/مجازات/ ونگاههای مسموم است

حتی مجال اندیشیدن را از او گرفته اند.

حصارهای سهمگین وآهنین، تفکر را براو تحمیل کرده اند .

-"تو اینگونه باید بیاندیشی…."

دستانم از وحشت نوشتن می لرزند.گوشه ای تنها و در خفا، با

 توهم سایه ای از هیبت مردانگی می نویسم.با هزاران هزار امید و حسرت انتظار فردا را می کشم تا شاید با فردایی روشن ،چکش قضاوت را با دستانی توانمند برای آزادی زنان ستمدیده بر میزعدالت بکوبانیم………..

 

|+| نوشته شده توسط نیوشا در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385  |
 آرزو
من پذيراي راه هاي جديدي براي بهبود زندگي ام هستم .
من با صداقت و صميميت نزد ديگران محبوب مي شوم .
من ذهن خود را از بند گذشته ها رها مي سازم .
هميشه مراقب روحيه و سلامتي خود هستم .
من ثروت ها و دارايي ها را به سمت خود جذب مي کنم .
من از پيشرفت و رفاه مردم خوشحال مي شوم .

من پيوسته در ذهن خود تصوير نعمت و فراواني را مجسم مي کنم .
زندي پر از فرصت است و من هر فرصتي را به ثروتي تبديل مي کنم .
من به آينده زيبايي که در انتظارم است ، ايمان دارم .
من در مقابل مسايل زندگي ، چون کوه استوارم .
چون با خدا همراهم از هيچ چيز نمي هراسم .
من توانا هستم چون از روح قادر متعالي در من دميده شده است .

خداوند کاينات را در جهت اراده من هماهنگ مي کند .
لبخند ، چهره مرا زيباتر مي کند .
در آن چه براي من اتفاق مي افتد هميشه ، خيري نهفته است .
زندگي من يک موهبت الهي است .
من آينده اي درخشان و باشکوه دارم .
من يقينا براي هر موقعيت عالي شايستگي دارم.
تجربه هاي زندگي مرا به سوي موفقيت هاي بزرگ هدايت مي کند .
من خود را مي بخشم
|+| نوشته شده توسط نیوشا در شنبه چهاردهم بهمن 1385  |
 محرم

 حسین بیشتر ازآب تشنه لبیک بود 

اما افسوس که به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.

 

|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385  |
 آزادی زنان رويايي دور از دسترس نیست
  زنان  : موضوع
 آزادی زنان رويايي دور از دسترس نیست  

                 سوزان پرایس

                       برگردان  :  روزبه  آقاجری

چهره ي امروز زنان درهم تنيده از پس زني هاي ايدئولوژيك و بالاگرفتن يورش سردمدارانِ نوليبراليسم براي ريشه كن كردن بسياري از   پيروزي‌هاي دشواري است كه موج دوم جنبش آزادي بخشِ زنان در دهه ي 60 و 70 به آن دست يافته بود. محدوديت‌هاي تازه‌ي سقط جنين، وضعيت فرساينده‌ي كار و گسترده شدن شكاف جنسيتي مزدها، رشد همه گير تبليغات جنسي، ناگزير بودن از كودك داري و دادن هزينه هاي سنگين براي آموزش هاي بالاتر، همه و همه آثار منفي  گسترده اي بر زندگي زنان دارد. ..........


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385  |
 زنانگی
زنانگی را دوست میدارم/به دلیل وسعت و بی کرانگی روح زنانه/که همه چیز را می آزماید/و مخاطب زشت ترین فحش ها/و زیباترین شعرها/و گنگ ترین احساسات/و مخوف ترین ترسهای مردانه است...............

|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385  |
 شکواییه ای علیه فمینیسم میلانیسم یا کج فهمی فمینیستی
 

نگاهی یه « آتش بس » پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران

این نوشتار در دو بخش نگاشته شده است:

بخش اول، نگاهی است گذرا به فیلم و بخش دوم به اندیشه ی حاکم بر فیلم می پردازد.

بخش اول ( نگاهی به فیلم )............


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیوشا در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385  |
 سخنی کوتاه از فمینیسم
فمینیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از نظریات اجتماعی، جنبش‌های سیاسی، و بینش‌های اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شده‌اند یا از آنان الهام گرفته‌اند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیسم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابری‌های جنسيتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بوده‌است. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسيتی علیه زنان قرار داده‌است. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح "موج اول"می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود، تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوع های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض، رفتار قالبی، شیء‌نمایی، بی‌داد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناسلی، خشونت خانگی، برابری دست‌مزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

جوهرهٔ فمینیسم آن است که حقوق، مزیت‌ها، مقام، و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده‌اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بوده‌اند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده‌است.

 
|+| نوشته شده توسط نیوشا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385  |
 سلام
سلام ای همه ناتوانی ها

نداشتن ها

سلام ای زندگی

.ای ملال بی پایان

سلام ای دل قاچ قاچ

ای چاقوی خود ساخته

|+| نوشته شده توسط نیوشا در جمعه پانزدهم دی 1385  |
 حقیقت
و این جهان پراست از حرکت پاهای مردمی که همچنان که ترا می بوسند در ذهن خود طناب دار ترا می بافند................

|+| نوشته شده توسط نیوشا در جمعه پانزدهم دی 1385  |
 کودکی من

کودکی من با هزار بار اعدام کردن صدام هم برنمی‌گردد. تمام دلهره‌های امروز من ريشه در آن شب‌های وحشت موشک‌باران و بمباران دارد، نسل من نسل نابود شده‌ی جنگ است. تا لحظه‌ی مرگ هم می‌دانم با شنيدن صدای آژير خطر و ضد هوايی تمام بدنم خواهد لرزيد و چشمانم پر از اشک خواهد شد. بيچاره کودکان آن روز دزفول و اهواز و خرمشهر ... هراس من از بمب‌افکن‌های وقيحی بود که در ارتفاع پايين در آسمان تهران حرکت می‌کردند و موشک‌هايی که نمی‌دانستيم سقف کدام خانه را ويران خواهند کرد اما کودک آن روز خرمشهر مرگ را در حياط خانه‌اش می‌ديد. هيچ مجازات بشری برای مردک خون‌آشام زخم روح مرا مرهم نيست ... و چه درد سنگين‌تری است که حتی حرفی از جنگ هشت ساله‌ با ايران در دادگاه زده نشد ... گيرم که اين روزها عراق را برادر بخوانند اما امروز ديگر هيچ کسی مغول‌ها را برادر نمی‌خواند. بايد چند سالی صبر کرد ...

|+| نوشته شده توسط نیوشا در یکشنبه دهم دی 1385  |
 
 
بالا