تبليغاتX
زنان فردا - کودکی من
 کودکی من

کودکی من با هزار بار اعدام کردن صدام هم برنمی‌گردد. تمام دلهره‌های امروز من ريشه در آن شب‌های وحشت موشک‌باران و بمباران دارد، نسل من نسل نابود شده‌ی جنگ است. تا لحظه‌ی مرگ هم می‌دانم با شنيدن صدای آژير خطر و ضد هوايی تمام بدنم خواهد لرزيد و چشمانم پر از اشک خواهد شد. بيچاره کودکان آن روز دزفول و اهواز و خرمشهر ... هراس من از بمب‌افکن‌های وقيحی بود که در ارتفاع پايين در آسمان تهران حرکت می‌کردند و موشک‌هايی که نمی‌دانستيم سقف کدام خانه را ويران خواهند کرد اما کودک آن روز خرمشهر مرگ را در حياط خانه‌اش می‌ديد. هيچ مجازات بشری برای مردک خون‌آشام زخم روح مرا مرهم نيست ... و چه درد سنگين‌تری است که حتی حرفی از جنگ هشت ساله‌ با ايران در دادگاه زده نشد ... گيرم که اين روزها عراق را برادر بخوانند اما امروز ديگر هيچ کسی مغول‌ها را برادر نمی‌خواند. بايد چند سالی صبر کرد ...

|+| نوشته شده توسط نیوشا در یکشنبه دهم دی 1385  |
 
 
بالا