واقعا" چه بر سر ما و سینمای مان آمده که فروش فیلمی غیرجدی همچون « آتش بس » فقط در تهران به مرز یک میلیارد تومان می رسد. واقعیت این است که سازندگان فیلم نیز به چنین فروشی ( استقبالی ) فکر نمی کردند. فیلمی کمیک البته از نوع غیرجدی اش ( بر خلاف سایر فیلم های تهمینه میلانی ) که تنها ویترینی جذاب دارد: محمدرضا گلزار، مهناز افشار و طراحی مدرن فضاهای داخلی با استفاده از رنگبندی ملایم و شاد. اگر قرار باشد از عوامل این فیلم تقدیر کنند؛ بدون شک طراح صحنه و طراح لباس شایسته ی چنین تقدیری خواهند بود!
اکثر فیلم های کمیک در چند سال اخیر ( که می شود همه شان را به یک چوب راند ) گیشه ای عالی داشته اند. حالا اگر نام تهمینه میلانی و چهره ی محمدرضا گلزار و مهناز افشار بر سردر سینما نقش ببندد باید منتظر دیدن فیلمی ضدمردانه ( نخوانید فمینیستی ) باشیم که به دلیل ژانر کمیک ش دست کارگردان را برای تخریب هرچه بیشتر شخصیت مرد باز می گذارد. نگارنده به مردسالاری حاکم بر روح زندگی مردم آگاه است ( چه مردها و چه زن ها ) و به هیچ وجه قصد انکار آن را ندارد؛ اما از تاثیر چنین کج اندیشی یا کج بینی بر تماشاگران « آتش بس » نگران است. چرا که بدپرداختن به چنین موضوع پر اهمیتی ( برابری زن و مرد ) هزاران بار از نپرداختن به آن خطرناک تر است.
وجود یک شخصیت ( دل آرام ) در پلان های داخل و خارج مطب روان پزشک که به گفته ی خودش نود درصد زن است و تنها ده درصد از جنس مذکر را وام دار است ( احتمالا" منظور تهمینه میلانی از ده درصد همان آلت تناسلی است ) جز نگاهی مردستیزانه چیز دیگری نمی تواند باشد. چرا؟ چون عیار شخصیت های یک فیلم نامه یا داستان را بر اساس میزان اهمیت وجودشان در اثر می سنجند؛ حال آن که با حذف این شخصیت هیچ لطمه ای به فیلم وارد نمی شود! و تنها خنداندن تماشاگر ( به هر قیمتی ) و متعاقبا" فروش است که هدف کارگردان تقریبا" کم فروش این سال های سینمای ایران بوده.
اما نکته ی جلب توجه این است که تماشاگران در طول فیلم تنها دو یا سه بار از ته دل خندیدند. ( البته در سینمایی که من شاهد فیلم بودم. از این منظر این نتیجه گیری می تواند کاملا" شخصی تلقی گردد ) آن قدرها هم ناآگاه نیستم که ندانم رسالت اصلی طنز و کمدی نشان دادن دردها و زخم های اجتماعی است که معمولا" به شکل ( ژانر ) دیگری قابل عرضه نیست. ( آقای هالو، اجاره نشین ها، مرد عوضی، مومیایی 3، نان و عشق و موتور هزار، آدم برفی و ... متاسفانه یا خوشبختانه « مارمولک » در این جمع جایی ندارد ) اما « آتش بس » روی کدام درد، زخم یا معضل اجتماعی انگشت می گذارد که ارائه اش در ژانرهای دیگر دست کم در ایران ممنوع است. به تصویر کشیدن یک نمونه زندگی انتزاعی آن هم از نوع خرده بورژوازی اش که در آن کارگر ها مثل زن مطیع و آرمانی شخصیت مرد فیلم با یک اهم سر به اطاعت فرو می آورند ( اشاره به یکی از پلان های فیلم ).
می توان فروش خارق العاده ی فیلم را به وحدت دلایلی جانبی همچون
1. عدم اکران در بخش مسابقه ی جشنواره ی فجر
2. تبلیغات مناسب حتی در سیمای جمهوری اسلامی!
3. زمان و سالن های مناسب اکران
منتسب کرد.
اما به راستی چرا مورد دوم و سوم شامل حال سایر فیلم ها ( حتی از همین گارگردان ) نمی شود و مهم تر این که آیا ارتباطی بین مورد اول با مورد دوم و سوم وجود دارد!؟
بخش دوم ( فمینیسم میلانیسم )!
« ماری-آلیس واترز » در تعریف فمینیسم می گوید: « از نظر ما فمینیست هر زنی است که تشخیص می دهد زنان به عنوان یک جنسیت ستم کشیده اند و حاضر است مبارزه ای آشتی ناپذیر را برای پایان بخشیدن به این ستم پیش ببرد. بنابر این ما می گوییم که پی گیر ترین فمینیست [ نه همه ی فمینست ها ] باید سوسیالیست باشد. »
به نظر می رسد زندگی « آتش بس »ی اتوپیای تهمینه میلانی است که او را با تخفیف فراوان به ورطه ی « بورژوا فمینیسم » تنزل می دهد. بورژوا فمینستی که از ستم حاکم در فیلم های قبلی خلاص شده، همپای همسرش کار می کند و احتمالا" « حق رای » دارد و تنها مشکلش این است که شوهرش طبق فرمول سایر شخصیت های مرد دیگر فیلم های میلانی کمی شکاک و حساس است.
« امروزه ما با فمینیست های بورژوا که معتقدند از طریق رای دادن به فلان حزب سرمایه داری، یا از طریق کنار کشیدن خود از سیستم و یا از راه استفاده از آن به عنوان نردبان ترقی می توانند برای مسایل خود راه حل شخصی بیابند؛ مخالفیم. » شاید این نقل قول در خوانش اول بی ربط به نظر بیاید، اما وقتی که بدانیم شخصیت زن فیلم معلول چنین نگاهی به فمینیسم است؛ دیگر تعجب نمی کنیم. نگاهی که تقسیمات طبقاتی و استثمار را معلول ستم جنسی می داند، حال آن که عکس آن صادق است. نگارنده معتقد است سعادت « بورژا فمینیستی » ( اگر بتوان نامش را سعادت نهاد.) مثل دیگر پدیده های بورژوازی مختص طبقه ی مرفه است و جز « انقلابی مخملی » در نوک هرم سرمایه داری چیز دیگری نمی تواند باشد.
نمی دانم شما هم مثل من با « ماری- آلیس واترز » هم عقیده اید که « تنها یک انقلاب سوسیالیستی می تواند پایه های مادی لازم را برای آزادی کامل زنان فراهم سازد » یا نه؟ چرا که آزادی کامل و بی قید و شرط زنان ارتباطی ناگسستنی با مبارزات طبقه ی کارگر جهت سرنگونی نظام سرمایه داری دارد. زنان در چنین سیستمی در آزادترین شکل به عنوان کارگران سکسی به دنیا معرفی خواهند شد.
|
+| نوشته شده توسط
نیوشا در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
|